|
الناز شاكردوست و پوريا پورسرخ در "حركت اول"/ فيلمي با جلوههاي تصويري خاص
--------------------------------------------------
-------------------------------------------------------
عکس
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ----------------------------------------------------------
منم سرگشته حیرانت ای دوست
کنم یکباره جان قربانت ای دوست
ولی نازا ز شوق وصل کویت
نهم سر بر سر پیمانت ای دوست
دلی دارم در آتش خانه کرده
میان شعله ها کاشانه کرده
دلی دارم که از شوق وصالت
وجودم را ز غم ویرانه کرده
من آن آواره بشکسته بالم
زهجرانت بتا رو بر فغانم
منم آن مرغ سرگردان تنها
پريشان گشته شد يكباره حالم
سحر سر بر سر سجاده كردم
دعایی بهر آن دلداده کردم
زحسرت ساغر چشمانم ای دوست
لبانت یکسره از باده کردم
دلا تا کی اسیر یاد یاری
زهجر یار تا کی داغداری
بگو تا کی ز شوق روی لیلی
همچو مجنون پریشان روزگاری
پریشان پریشان روزگارم
من آن سرگشته هجر نگارم
کنون عمربست با امید وصلش
درون سینه آسایش ندارم
زهجرت روز و شب بیداد دارم
زبیدادت دلی ناشاد دارم
درون كوهسار سينه خود
هزاران كشته چون فرهاد دارم دلا ای نازنینم بی وفایی
دمادم با دل من در جفایی
چرا آشفته کردی روزگارم
عزیزم دارد این دل هم خدایی
---------------------------
کاغذ دیواری
![]() ![]() ![]() ![]() نوشته شده توسط هانیه در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 ساعت 16:17 | لینک ثابت |
![]() فیلم حرکت اول با حضور شاکر دوست و پوریا پور سرخ
فيلمبردار «حركت اول» نخستين ساخته بلند فرهاد نجفي در تهران ادامه دارد. اين فيلم به تهيهكنندگي مرتضي شايسته و با بازي الناز شاكردوست، پوريا پورسرخ، تيرداد كياني، ليلا اوتادي، علي صادقي و مجيد مشيري از 4 اسفند ماه مقابل دوربين رفته است. «حركت اول» يك پروژه اكشن با جلوههاي خاص است كه از تروكاژهاي ويژه كامپيوتري در آن بهره گرفته شده است. ساير عوامل اين فيلم عبارتند از: نويسنده: فرهاد نجفي، پيمان عباسي، مدير تصويربرداري: عليرضا رجايي مقدم، مديرتوليد: هادي انباردار، طراح گريم: مسعود ولدبيگي، طراح صحنه و لباس: آيدين ظريف، صدابردار: اميرحسين رسولي، موسيقي: امير توسلي، برنامهريز و دستيار اول كارگردان: محترم ملكي، جلوههاي ويژه كامپيوتري: فرهاد نجفي، منشي صحنه: نرجس ابراهيمي، عكاس: محسن بيگلري ديگر بازيگران: بهمن دان، مهدي صفايي،مهراج محمدي، پرويز شفيعزاده، مهرداد نقيبي، سيد ابراهيم بحرالعلومي، مهرداد نيكنام، آرزو پوروصال، ليلا جهانديده، پريا عطايي و ... بازيگر خردسال: پرهام فلاح و محصول: موسسه هدايت فيلم دانلود تیزر فیلم ( 5.5 مگابایت )
ساعت شنی برنده یا بازنده
شاید هیچکدام از ما به عنوان یک بیننده معمولی که با علاقه یا بدون علاقه پی گیر داستان سریال ساعت شنی بودیم, با توجه به اینکه شایعات و حقایق زیادی مبنی بر توقف, سانسور و ایرادهای مسئولان می شنیدیم, هیج توقع نداشتیم که این سریال با چنین افتی مواجه شده و در آخر با این شتابزدگی به پایان برسد...
همانگونه که شنیده ایم و خانم آزیتا حاجیان نیز در مصاحبه با خبرنگار رادیو و تلویزیون فارس اشاره کردند, این تیم با انرژی زیاد و روحیه بسیار خوبی کار را آغاز کردند.ساعت شنی یک سریال کاملا با کیفیت و جذاب بود و امتیازات زیادی داشت که آن را از سایر سریالهای تلویزیونی ساخته شده در سالهای اخیر مجزا می کرد. داستانهای متفاوت زندگی تک تک شخصیتها, پرداختن به موضوعات تازه ای مانند رحم جایگزین و بیماری ماهرخ گلستان,حضور بازیگران صاحب نام سینما و تلویزیون و تئاتر, دیالوگهای پخته و سنگین, تامل روی تک تک پلانها و ... همه و همه باعث شدند که "ساعت شنی" با استقبال خوبی رو به رو شود. تک تک بازیگران سعی در ارائه یک بازی متفاوت و به یاد ماندنی داشتند و اینها (حتما) همه به دلیل امید موفقیت این سریال بوده است. بگذارید برای اینکه تاملی روی کیفیت بازیهای بازیگران داشته باشیم آنها را مرور کنیم: از (مهشید)شروع می کنم.مهرآوه شریفی نیا دختری با استعداد از یک زوج بسیار هنرمند است. محمد رضا شریفی نیا سالهاست که در سینما و تلویزیون فعالیت می کند. آزیتا حاجیان (شاید بهتر است او را "مش دریا" خطاب کنم) مادر این دختر هنرمند بازییهای بسیار زیبایی تا کنون ارائه داده و نقش آفرینی اش در "دبیرستان خضرا" به یاد ماندنی است. سکانسهای درد کشیدن مهشید با وجود محدودیتهای سیمای ایران قابل باور و حقیقی از آب در آمده. گریه اش در قسمت آخر هنگامی که دلیل اصرار برای نگه داشتن بچه را به عمه زهره می گوید کاملا به دل می نشیند. هنگامی که راز مرگ معین برایش فاش می شود و در این باره با مینا به بحث و جدل می پردازد دیدنی است... رویا نو نهالی (ماهرخ گلستان) که همیشه موفق بوده و بازی چند ثانیه ایش در "خانه ای روی آب" هنوز در خاطر همه هست. او بازی قابل درکی از یک دکتر و از یک بیمار روانی ارائه داد. بخش کوچکی از این نقش اگر قابل باور نبود مسلما به دلیل خلاصه شدن داستان سریال است.توهمات این شخصیت,کلافه و سر در گم بودنش, ادای دیالوگ هایش با دخترک کوچک سریال همه بسیار با تامل کار شده بود. صحنه ای را به خاطر بیاوریم که حامد ( بیژن امکانیان) از ماهرخ به دلیل تصمیم عجولانه اش در رابطه با رحم اجاره ای گله دارد.در این صحنه ماهرخ با صداقت تمام به همسرش می گوید که از اینکه مینا رازی قبول کرده است واسط شود مثل بچه ها ذوق کرده است, هول کرده... و چه زیبا بیان می کند که اگر هر کس در شرایط او بود...( و حرفش را با گفتن "اه" قطع می کند). بیژن امکانیان (حامد) که اگر خاطرمان باشد برای بازی در فیلم سینمایی "تقاطع" در جشن دنیای تصویر جایزه دریافت کرد. درست است شخصیت حامد بالا و پایین و کش و قوص زیادی نداشت اما نقش آفرینی آقای امکانیان در قالب یک روزنامه نگاری که همسرش را با همه شرایط سختی که دارد (نازایی و بیماریش) عاشقانه دوست دارد. لازم به یادآوری است که مسلما حامد نیز مانند سایر شخصیتها داستانی برای خود داشته که با سانسورها و خلاصه شدنها به کلی از بین رفته است و ما در پایان دلیل سردی خسرو را با او متوجه نشدیم. داریوش ارجمند (خسرو) که مسلما بازیگر توانایی است و یکی از ستونهای سینما و تلویزیون را تشکیل می دهد و اصلا برای اوست که در این مکان گرد آمده ایم. نقش آفرینی این هنرمند در آغاز در صحنه های بسیار کمی دیده می شد که به نظر من جذابیت نقش را بیشتر می کرد. مثل همیشه زیبا و با ابهت و بسیار گیرا نقش آفرینی کردند.ناراحتی ها و شادیهای کوچک خسرو را آقای ارجمند بسیار واضح نشان دادند. آزیتا حاجیان (مش دریا) نقشی متفاوت و در خور توجه را ایفا کرد و تا آنجا که به نظر می رسد بسیار محبوب واقع شده است. او مشخصا تلاش زیادی برای بازی در این نقش کرده است. قسمتهای گریستنش و بحث و جدلش با مهشید کار بسیار زیبایی از آب در آمد. شهره لرستانی ( قناری) نیز - که مسلما بخشهای زیادی از این شخصیت را ما به دلیل وجود سانسورها ندیده ایم- با وجود همه کم اهمیتی که به این نقش شد اما با توانمندی بسیار نقش اش را ایفا کرد . مطمئنا بازی او در "ساعت شنی" فراموش نخواهد شد. برزو ارجمند (منوچهر) که در همان اولین قسمت سریال به بیننده فهماند که نقش اش با اکثر نقشهایی که بازی کرده است تفاوت دارد و با بازی قوی اش در اولین حضورش در ساعت شنی و کتک کاری و عذر خواهی اش از مهشید روی دیگری از برزو ارجمند نمایان شد و نشان داد که برزو ارجمند می تواند یک بازیگر توانا در قالب نقشهای جدی هم باشد. و شایان ذکر است بازیهای خوب سایر نقش آفرینان خانم رویا تیموریان, کمند امیرسلیمانی,پوریا پورسرخ, صدرالدین حجازی در بالا بردن سطح کیفیت این سریال بسیار موثر بوده است... دوست دارم در نظرسنجی مختصری از شما به عنوان یک بیننده معمولی بپرسم از نظر شما این سریال برنده بود یا بازنده؟ برنده به این دلیل که این سریال اثری از یک کارگردان تازه کار بود و درست زمانی برای پخش به روی آنتن رفت که کارهای کارگردانان بسیار مطرح سینما و تلویزیون به عنوان مثال کیانوش عیاری و ابراهیم حاتمی کیا و ...در حال پخش بود و این موقعیت خوبی برای محک زدن سریالها بود. دلیل دوم سناریوی خوبی بود که برخی از بازیگران این سریال به آن اشاره کرده بودند و آن را دلیل توافقشان برای بازی در این سریال می دانند.امتیاز دیگر حضور بازیگرانی بود که به تعداد تماشاگران این سریال افزود. بازنده به این دلیل که این سریال با تدوین ها و سانسورهای بیش از حد, شکل کلی خود را از دست داد و برخلاف انتظار همه بینندگانش به شدت ضعیف به پایان رسید...انگار که همه زحمات عوامل به باد رفت...آیا به نظر شما باید به این دلیل آقای بهرامیان و سریالش را شکست خورده پنداشت؟ یا می توان با تفکیک ضعف ها و قوت ها و اینکه عوامل انتظار نداشتند سریال به طرز ناشیانه ای قیچی شود, گفت که این اثر تلویزیونی - به هر حال - کار خوب و مفیدی از آب در آمد یا به عبارتی با همه مشکلاتی که برایش پیش آمد باز هم برنده است؟ -----------------------------------------------
نظر یادتون نرههههههههههههههههه نوشته شده توسط هانیه در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 ساعت 17:12 | لینک ثابت |
به به سلام دوستای گلم چی کارا میکنید؟خوش میگذره؟چه خبرا؟ بابا عیدتون مبارک باشه دوستای گلم عیدتون واقعا مبارک امیدوارم سال خوبی رو در کنار خانواده با عید دیدنی ها و آجیل خوری ها داشته باشید این اولین آپ در سال 87 است تو ساله 86 از مهر ماه آپ کردم و این وبلاگ راه اندازی شد ولی چون پستامو حذف میکردم دیگه نموند و شد از اسفندماه اگه خدا بخواد امسال میخوام آپای قشنگتری داشته باشم شما میتونید عکسا یا مطالبی که دارید برام سند کنید تا اونا رو تو وبلاگ بزارم خوب زیاد حرف زدم بریم سراغ آپ عیدتون مبارک...................واینم عیدی من به شما
رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
--------------------------------------------------------- كارگردان سريال «ساعت شني فیلم آل را میسازد عليمعلم تهيهكننده فيلم «آل» از آغاز پيشتوليد اين فيلم به كارگرداني «بهرام بهراميان»( كارگردان سريال «ساعت شني») در ژانر سينماي وحشت خبر داد. -----------------------------------------
اینجا مصاحبه پوریاپورسرخو در ساله 86 تو شب شیشه ای گذاشتم گفتم شایدبعضیا ندیده باشند پوريا پور سرخ در شب شيشه اي
پوريا پور سرخ هم آدم مهرباني است و هم دوست داشتني!!!
خانمها آقايان سلام شب شيشه اي شما بخير.
مهمان امشب ما متولد ماه تير 1356 است جواني علاقه مند و پر استعداد در زمينه بازيگري از كشفهاي كارگردان سينما و تلويزيون ايران محمد حسين لطيفي است با اينكه سريالهايي كه از او ديديم زياد نبوده ولي با اين حال جايگاه ويژه اي را در ميان مخاطبان به خود اختصاص داد او كارش را در سينما با كانديداتوري در جشنواره فجر آغاز كرد و نويد بخش يك ظهور جديد در تلوزيون و سينما بود .پوريا پور سرخ سلام شب بخير به شب شيشه اي ما خوش آمدي .
من هم سلام عرض ميكنم خدومت شما و بينندگان خوب برنامه شما.
سوال نظر سنجي
نقش آفريني پوريا پور سرخ را در كدام يكي از موارد زير دوست داشتيد ؟
1- وفا 2- صاحبدلان
![]() شما پنجمين نفري هستيد كه به من قبل از برنامه گفتيد كه به من گفتند به اين برنامه نرو يا اگر رفتي حسابي روي رشيد پور را كم كن.چرا اينگونه است؟
اولاً دليلش را نميدانم و ميدانستم كه اين صحبت من را وسط برنامه ميگوييد . من مدت طولاني جايي مصاحبه اي نداشتم و از يك سكوت نهايت استفاده را بردم .من مدتی بود که رفته بودم خارج از کشور.
شما در امارات براي كار شخصي رفته بوديد يا براي فيلمبرداري ؟
يك كار شخصي بود .
پوريا من از چند نفر شنيده بودم كه تو ميليونها تومان پول خرج كرده بودي كه مدت خيلي زيادي عكست روي جلد مجله ها باشد و مصاحبه هاي زيادي از تو چاپ بكنند .
فكر ميكنيد واقعاً منطقي است اين را من هم شنيده بودم خيلي صادقانه بگويم كه من قبل از اين كه بيايم در اين حرفه اين حرفها را ميشنيدم مثلاً در مورد فلان بازيگر جوان . مثلاً ميگفتند فلاني هنوز فيلمش پخش نشده چطور همه ي مجلات دارند باهاش صحبت ميكنند طبيعي است من اولين نفري نيستم كه در موردم اين حرفها زده ميشود نمي دانم من حتي يك براورد كوچك هم نميتوانم بكنم كه مثلاً قيمت چاپ يك مصاحبه كوچك چقدر است.بعد از وفا مجلات اين لطف را داشتند كه عكس و مصاحبه هايي از من چاپ ميكردند اگر قرار بود همچين اتفاقي بيافتد من ترجيح مي دادم كه مصاحبه ها را عوض بكنم و بگويم كه اكثر عكسهايي كه از من چاپ ميشد عكسهاي تكراري بود .و مصاحبه ها هم كه ديگر بد تر .من منكر يك سري اشتباهات نميشوم. من در فاصله اي كه من را نميشناختند تا اين كه وفا گل كرد يك آدم بي تجربه كه وارد يك محيط خاص ميشود كه هيچ اطلاعات خاصي از آن ندارد من اشتباهات زيادي در آن مقطع داشتم كه از مهمترين آنها دوستاني بود كه من در آن زمان انتخاب كردم .يك مجله ي تقريباً دولتي بود كه براي من يك پرينت مصاحبه اي فرستاد و از من دعوت كرد و مصاحبه هاي من را نيامد روتوش كند و دو باره بنويسد و براي من هم احترام زيادي قائل بودند .و الان هم از دوستان من هستند و خيلي جوانان فعال و پيگيري هستند .شما در نظر بگيريد اين همه مجله حدود 50 يا 60 تامجله اگر اين همه را من ميخواستم پول بدم خوب ميرفتم يك فيلم مي ساختم كه لا اقل يك چيزي برگردد من فكر ميكنم براي هر شماره اش بين 4يا 5ميليون هزينه برميدارد.مطمئن باشيد اين هم جزء بقيه شايعات است كمتر مجله اي پيدا ميشود كه روي جلد آن كه ويترين آن است عكس آن را با كسي پر بكنند كه برگشت نداشته باشد.
يك مجله اي روي جلد آن زده بود كه هيلدا اسم دختر پوريا پورسرخ من خريدم كه ببينم كه كي بچه دار شده ای؟.
پس ببينيد خيلي بي منطق است كه من بگويم بياييد عكس من را با اين عنوان روي مجله چاپ كنيد .
آقاي پور سرخ چقدر صداي شما شبيه محمد رضا فروتن است تعمدي است يا تصادفي ؟
تعمدي يا تصادفي آن را به شعور مخاطب خودم واگذار ميكنم مثلاً من سكانسي داشتم در سريال وفا كه اين اتفاق افتاد سكانسي بود كه در يك راهرو ي باريك كه نور پردازي دقيقي داشت كه بچه ها يادشان است .كه حتي من اگر وزنم را از روي پاهايم جابجا ميكردم همكان داشت كه من از نور خارج بشوم در يك راهروي باريك هفت تير كشيده بود ژوبين كه ميخواست برود انتقام وفا را بگيرد كه بايد به عربي به پليسها ميگفت كه خرچنگ اين كار را كرده و من فهميدم كه جريانم به چه صورت بوده است . كه داشتم گريه ميكردم و سعي ميكردم كه تمام كارهاي من طبيعي باشد . كه گريه بود و عصبي بود و تمام حس هاي ديگري كه ژوبين بايد انتقال ميداد .در آن لحظه حالا من اين را اگر با صداي آلن دلون بگويم يا با صداي فروتن يا خودم . البته يك چيز در مورد محمد رضا فروتن بگويم كه يك ردپا در سينماي ايران به جا گذاشت به نظر من بازيگر فوق العاده اي هستند و بسيار آدم با شخصيتي هستند .
من احساس كردم كه تعمد بود كه مي خواستي ريتم صدايت را عوض بكني .
من از اين حرفها زياد شنيدم آن موقع و استاداني كه به من آموزش مي داند گفتند كه بي توجه باش چون هر كاري بكني هم نقد خوب است هم نقد بد من يك چيز را صادقانه ميگويم من ميتوانستم نقشهاي مشابه وفا را خيلي تكرار بكنم ولي من رفتم نقش 5،4فيلم آقاي لطيفي را بازي كردم .
اين ارادت به آقاي لطيفي بود يا فكر مي كردي كه مي شود نقش 5،4 را هم خوب بازي كرد
البته كه ايشان بسيار دوست داشتني هستند .و بسيار محترم ولي صادقانه بگويم كه من خيلي ازان نقش ترسيدم يك خاطره بگويم كه من يك سكانسي بود كه بايد حسين محجوب را به زور از خانه بيرون ميكردم براي من خيلي سخت بود واقعاً نمي توانستم آقاي محجوب بسيار انسان دوست داشتني هستند به خودم اين اجازه را نميتونستم بدهم حتي براي شاهين كه من از آقاي لطيفي خواهش كردم كه آقاي لطيفي كمي به من كمك كنيد و اين كار را كردند و كادر را براي منو باز كردند و گشتند تا من را پيدا بكنند چون من يك گوشه از آن حياط بزرگي كه در آن كار ميكرديم خلوت كرده بودم .
اين جواب سوال من نبود؟
هر دو بود فيلمنامه آقاي طالب زاده به نظر من فوق العاده فيلمنامه بي نظيري بود و آقاي لطيفي هم كار كردن با ايشان افتخار است .
آقاي لطيفي شما را بار اول در فرار بزرگ معرفي كرد و در وفا به اين نتيجه رسيد كه پوريا پور سرخ در نقشهاي ملو درام به خاطر تيپي كه دارد بهتر مي تواند بدرخشد با اينكه گفتيد كه من ديگر علا قه ندارم وفا را تكرار بكنم من روز سوم را در جشنواره ديدم اين فيلم خيلي دور از سريال وفا و آن حالت ملو درام نيست و كانديدا هم ميشوي بنا براين فكر نمبكني كه توانايي تودر نقشهاي ملو درام است ؟
من فرمايش شما را مي پذيرم با وجود اينكه مخالف هستم . ميپذيرم به عنوان كسي كه كه صاحب نظر است عرضي كه من دارم اين است كه مطمئناً هر كدام از ما يك سري نقشها را بهتر انجام ميدهيم بله چون من هم درونم نزديك است به اين شخصيتها شايد بهتر بشناسم .من آدم احساساتي زود رنج هستم و سعي ميكنم كه به كسي بدي نكنم .به نظر من وفا و روز سوم خيلي وجه مشترك آنها كم است در اين عشق به خواهر است ولي آن كسي كه براي ازدواج در نظر گرفتي . من در اين فيلم سعي كردم از بدنم استفاده بكنم در روز سوم خاطرتان است كه من قرار بود ازيك ديواري بپرم من ميتوانستم از دستم استفاده بكنم ولي سعي كردم كه پا بزنم و بپرم.و يك مقدار قدرت بدني رضا را به رخ بكشم .
ولي ميگويند به خاطر همين احساساتي بود بود كه شما از نگرفتن سيمرغ نا راحت شديد يا از لحاظ حرفه اي فكر ميكردي كه حقت است كه سيمرغ را بگيري ؟
كساني كه كم لطفي ميكنند و فكر ميكنند كه من از نگرفتن سيمرغ نا راحت شده ام كساني هستند كه نا را حت بودند از كانديد شدن من .
مگر دشمن شما هستند ؟
دشمن نه ولي متأسفانه قواعد رقابت خيلي سالم نيست يك روز مانده بود كه جايزه ها اعلام بشود به من گفتند كه دوست داري كه چه كسي جايزه بگيرد ، من گفتم براي من يك چيز خيلي مهم است اينكه در كنار بزرگواري مثل خسرو شكيبايي و پيشكسوتهايي مثل مسعود رايگان .و سعيد پور صميمي و استعدادي مثل بهرام رادان قرار گرفتم .
يعني وجداناً صرف كانديداتوري تو را به آن چيزي را كه ميخواهي رساند ؟
من صادقانه دوست نداشتم كه بگيرم چون گرفتنش يك سري فشار هايي روي آدم وارد ميكند.
به هر حال تو بازيگر خوبي هستي ولي شايد براي كساني كه عمري را در سينما سپري كرده اند سخت است كه يك جواني بيايد 2تا سريال بازي بكند بعد بيايد با يك فيلم كانديدا بشود بعد بگويد كه سيمرغ را هم بدهيد به من .
من در خانواده ام از بچه گي يك چيز را ياد گرفته ام هر كس زود تر از من يك كاري را شروع كرده وظيفه من اين است كه به آن احترام بگذارم من سعي كردم براي همه اين احترام را قائل باشم و من فكر ميكنم كه تاكسي نيست كه هر كه زودتر رسيد حقش باشد كه جايزه بگيرد من براي روز سوم زحمت كشيدم بي انصافي است كه زحمت همديگر را زير سوال ببريم .
زير سوال بردن 100% زشت است ولي انتظار حتمي سيمرغ هم به همان اندازه زشت است.
من شك ندارم كه كسي كه اين حرف را زده كساني بودند كه از كانديدا شدن من ناراحت شده اند.من قسم ميخورم همانقدر كه براي خودم خوشحال شدم براي حامد هم خوشحال شدم.اين حرفه بدن سازي نيست كه ما هر چقدر هيكلمان بزرگتر باشد معلوم است كه ما ادم بزرگتري هستيم.يك نفر مثل حامد بهداد همه ميدانيم كه بازيگر بي نظيري است حامد اينقدر به من سر يك پلان كمك كرد كه وقتي نوبت به خودش رسيد توپوق زد .اين هم بگويم در مورد سوال شما كه من يك برد هم كردم كه كسي نكرد من در يك مدت كوتاه كسي كه عاشقانه بازي و خودش را دوست دارم مثل علي نصيريان الان ميداند كه اگر بهش بگويند پوريا پور سرخ كي است .به نظر من نه كانديد شدن بي ارزش است و نه سيورغ گرفتن يك چيز بي ارزش است كه ما به خاطر آن تمام ارزشها را برديم زير سوال و به خيلي از بزرگتر ها بي احترامي كرديم .
پوريا جان امين تارخ در برنامه ما گفت كه پوريا پور سرخ در نمك خورد و نمكدان شكست من براي پوريا پور سرخ 3 ماه زحمت كشيدم ولي او تكذيب ميكند كه شاگرد من بوده در كلاس بازيگري .
اول اينكه من از همين جا به آقاي تارخ يك سلام دوست داشتني و پر انرژي ميكنم ايشان را من خيلي دوست دارم ايشان استاد بسيار خوبي است ايشان اينقدر بزرگ است و اينقدر بازيگر خوب تحويل اين جامعه دادند كه با اين كار من اتفاقي نمي افتد اما متأسفانه آقاي تارخ دچار سوء تفاهم شده اند براي دليل ماه نامه تخصصي كه اي كاش براي خودشان هم بفرستم شايد تنها ماه نامه تخصصي بود كه من باهاش در آن مدت صحبت كردم .من اولين اسمي كه آوردم آقاي تارخ بود و من هيچ ابايي ندارم كه بگويم چه كسي استاد من بوده است من براي پيشكسوتها فوق العاده احترام قائل هستم و حتي كساني كه يك روز زودتر از من آمدند كه من مستقيم و غير مستقيم خودم را به گونه اي شاگرد آنها ميدانم آقاي تارخ خيلي براي من زحمت كشيد و يكي از افتخارات زندگي من اين است كه آقاي پرويز پرستويي نه تنها براي من بلكه براي تمام بازيگران ايران مثل يك خورشيد مي مانند حتي اگر اينقدر من پوريا پور سرخ اينقدر كوچك باشد كه مواقعي اشتباه بكنم هرجوري بچرخم دقيقاً خورشيد است و براي بقيه.من ديدم كه ايشان انرژي به من ميدهند ومن تا آخر عمر سپاسگذار ايشان هستم .و من يك استادي داشتم به نام حبيب رضايي چون اختلاف سني ايشان با من فوق العاده كم است ولي ايشان خارق العاده است و من افتخار ميكنم كه شاگرد اين افراد بودم من آقاي تارخ را خيلي دوست دارم و براي من خيلي قابل احترام هستند ولي يك گلگي كوچك از ايشان دارم آقاي تارخ من از طريق يكي از دوستان همكار نزديك كه به من گفت كه پوريا آقاي تارخ همچين گلگي دارند از شما.من زنگ زدم و صادقانه گفتم كه واقعاً اينطوري نيست اين حرفهاي خاله زنكي كه ميگويند كجا بوده و من كجا اين حرف را زده ام من اولين اسمي را كه به عنوان استادم آوردم شما بوديد و من فكر كردم كه قضيه حل شد .شايد من خيلي قصور كردم در آن موقع به من گفتند كه باشد قضيه حل شده .
شما در فيلم اقاي حسين لطيفي بازي كردي و آقاي لطيفي هم عموماً بازيگرانش را با خودش در پروژهاي مختلف ميبرد چرا در توفيق اجباري محمد رضا گلزار را جايگزين تو كرد ؟
البته من خيلي خوشحالم كه محمد رضا گلزار را جايگريم من كرد چون به عقيده من يكي از خوش قلب ترين و بهترين و خيلي دل صافي دارد و الكي نيست كه اينقدر موفق است كه 2بار در اين چند سال اخير ركورد فروش را جا بجا كرده است مثل آتش بس كه در يك مقطع پر فروش ترين فيلم سينما بود و من بازي ايشان را خيلي دوست دارم و بيشتر از بازي اش من از خودش خوشم مي آيد .
بازي محمد رضا گلزار را كجا پسنديده ايد ؟
من در بوتيك بازي ايشان را خيلي دوست داشتم و كما و آتش بس را اگر يك بازيگر ديگر بازي ميكرد اينقدر شيرين ميشد .
پس بازيگر محبوب شما است ؟
يكي از بازيگران محبوب من است كه نه تنها جلوي دوربين ايشان را بلكه پشت دوربين ايشان را نيز خيلي دوست مي دارم.
چطور شد كه جايگزين تو شد ؟
اصلاً جايگزين من نشد من آقاي لطيفي را از وقتي كه دورادور ميشناختم تا اينكه جلوي دوربين ايشان رفتم در فرار بزرگ كه نقش نسبتاً كوتاه بود 2 سال و نيم ميگذشت دختر ايراني و خوابگاه دختران در آن مقطع ساخته شد فرار بزرگ يك نقش كوچك و يك آزمون ورودي بود براي من و من سعي كردم در زمان به اندازه خودم خودم را ببرم جلو و وقتي كه توفيق اجباري نوشتند بهترين شخص به نظر خودشان و من به عنوان يك دوست كوچولو گلزار بود.و من دوست داشتم كه ايشان با آقاي لطيفي كار بكنند چون نوع بازي گرفتن آقاي لطيفي را مي دانم و چون ايشان دست بازيگر را باز ميگذارد گلزار در اين نوع فيلمها خيلي خوب ميتواند بازي كند.به هر حال دو بار فروش را جابجا كرده است.
يعني پوريا پور سرخ آنقدر اين موقعيت را براي خودش نميداند كه بتواند فروش را جابجا كند ؟
اينگونه حساب نميكنم كه اگر گلزار بازيگر موفقي است پس بايد من بازيگر نا موفقي باشم .
يك نمره از 0تا 20به خودتان بدهيد؟
اگر در مورد اخلاق باشد من به خودم 5/18ميدهم.
اخلاق حرفه اي چطور؟
اين را صادقانه مي گويم كه اين را هنوز وارد نيستم .
پوريا يك فيلمي ازت ديدم دوست دارم كه 2 دقيقه در اين مورد براي من صحبت بكني فكر ميكنم در آبادان بود كه شما در پشت تيريبون ايستاده بودي و خيلي با احساس داشتي صحبت ميكردي در اين مورد براي ما صحبت ميكني؟
من كه اصلاً از آنهايي هستم كه در خيابان بچه كوچولو ميبينم غش و ضعف ميرن چون بچه ها خيلي بي منت انرژي ميدهند به آدم يك كاري دارد در آنجا صورت ميگيرد كه ايينقدر آدمهاي بزرگي دارند اين كار را انجام ميدهند كه نوع آن حركت ،حركت قشنگي بود بچه هاي مناطق نسبتاً محروم را جمع ميكنند و براي آنها فيلمهاي جشنواره را نشان ميدهند من كه يك عضو كوچك بودم وقتي مثلاً پرويز پرستويي به آنجا مي آيد و خسرو شكيبايي به آنجا مي آيد من خيلي خوشحال شدم رفتم آنجا.
حست نسبت به بچه هاي خرمشهر با ويژگي خرمشهري بودن چي بود ؟
ما از قديم گفتيم كه جنوبي ها خيلي آدمهاي خون گرمي هستند و خرمشهري ها هم همينطور آنها خيلي ضربه خوردند در جنگ و هنوز كه هنوزه ما يك فيلم جنگي با شرايط سخت ساخته ايم من اينجا از محسن نوروزي تشكر ميكنم دوران ان موقع را بازسازي ميكرد و شهر را تبديل به يك خرابه ميكرد ولي آن مردم اينقدر به ما لطف داشتند و اينقدر به ما انرژي ميدادند بعضاً لاستيكي سوزانده ميشد يا صداي انفجار باعث ميشد شيشه اي بشكند اينقدر با مهرباني با ما رفتار ميكردند كه من اصلاً انتظار نداشتم اتفاقاً آقاي رجبي معمار هم آنجا تشريف داشتند خيلي آدمهاي موجهي بودند و يك انرژي زيبايي بين مردم رد و بدل ميشد .البته روي يك موضوعي گارد داشتند كه ميگفتند لهجه ها خيلي خوب نبوده است چون اكثر لهجه هاي آباداني و خرمشهري را آنها دوست داشتند .
آقاي پور سرخ من چندتا اسم به شما ميگويم شما نظرتان را بفرماييد؟
1. بهرام رادان : بازيگر با استعداد و موفق كه من از زحمتهايي ايشان خيلي استفاده كردم .
2. محمد رضا فروتن : خيلي دوستش دارم خيلي بازيگر خوب و يك انسان دوست داشتني است و از همينجا هم تسليت مي گويم فوت مادر محترمشان را و روي ماهش را مي بوسم .
3. محمد رضا گلزار: خيلي دوستش دارم و خيلي پسر محترمي است و مطمئناً آن تاثيري كه از خانواده اش گرفته است كاملاً نمايان است خانواده ي خيلي محترمي دارد .
4. هانيه توسلي : در وفا با ايشان هم بازي بودم همین
5. باران كوثري : ايشان با جرأت مي گويم يكي از بهترين هم بازي هاي من بوده است .
6. حامد بهداد:معدن انرژي و من فكر ميكنم كه تنها نقشي را كه بازي كند و خراب ميكند نقش آدم حسود است .
7. محمد حسين لطيفي : هرچه دارم واقعاً از ايشان است و اعتماد ی كه به من كرد و اگر خوب بود واقعاً زحمت ايشان و بقيه بچه هابود و اگر بد بود سعي ميكنم در چند سال آينده از اين فرصت استفاده بكنم .
8. ابراهيم حاتمي كيا : آژانس شيشه اي ايشان فكر ميكنم كه از آن فيلمهايي است كه من هميشه ميتوانم ببينم .بي نظير بود.
9. مريلا زارعي : دنياي هركس اندازه وسعت فكر ايشان است ايشان بسيار انسان با هوشي هستند و اي كاش كه كمي منطقي تر برخورد بكنند من فوق العاده از حضور ايشان در برنامه شما لذت بردم دوستشان دارم فيلمهايشان را ديده ام و خواهم ديد .
من فكر ميكنم شما بيش از اندازه در اين برنامه مثبت حرف زديد .تعمدي بود ؟
پوريا پور سرخ هم آدم مهرباني است و هم دوست داشتني.چون افتخار من اين است كه هيچ وقت هيچ كس را اذيت نميكنم .
می خوای نتیجه نطر سنجی رو اعلام کنم
124304 نفر در نظر سنجي شركت كرده اند.
1. 36/64% به وفا رأي داده اند .
2. 64/35% هم به صاحبدلان رأي داده اند .
يك عدد بفرماييد از يك تا 124000.
118250
912248. دو رقم آخر16برنده يك سكه تمام بهار آزادي شدند
خوب می تونی خداحافظی کنی
از اینکه منو دعوت کردید و فرصتی دادید که بیام و برخی از سو ء تفاهم هایی که ایجاد شد بود رو بر طرف کنم خیلی ممنونم من هم تشکر میکنم از جوابهایی که به سوالات دادین منو رها كن از اين فكر تنهايي خدانگهدار. ------------------------------------------------- دانشجوى انصرافى سينما، يك پيانيست بااحساس!
-----------------------------------------شعر----------- دگر از دوریت ای جان نمیگریم نمیگویم چرا دیگر نمی آیی؟ نمیگویم چرا دیگر ز حال من نمیپرسی؟ من این پیغام را با باد میگویم :برو از کوی او بگذر برو آرام و آهسته مبادا از نسیمت چهره اش آزرده گردانی مبادا خواب آرامش به هم ریزی برو بر او بخوان دعایی را که در هر نیمه شب رو سوی او خوانم خدایا دوستش دارم چو گوهر در صدف پروردمش عمری عزیزش داشتم یا رب تو او را در امان دارش ----------------------------------------------------- چند تا عکس از آقای پورسرخ در ساعت شنی
--------------------------------------------------------------
دیشب دلم گرفته بود مثل هوای بارونی دلم هواتو کرده بود هوای شیرین زبونی دلم میخواست گریه کنم بگم که سخته تنهایی ای هم صدا ای آشنا بگو که پیشم میمونی رفتم کنار پنجره گفتم شاید ببینمت دیدم محاله دیدنت چون گل باید بچینمت رو صندلی نشستم و یهو دیدم یه قاصدک اوند پیشم خبر آورد ای آشنا یه رازی رو بهت بگم؟ گفتم بگو اومد نشست رو شونه هام یواشکی چشماشو بست تا نبینه اشک چشام میگفت که تو یه راه دور یه راه دور و سوت وکور مسافری نشسته بود مسافره غریب و دل شکسته بود از تو همش شکوه میکرد با اشک گرم و دل سرد میگفت که یادت نمیاد اون روزای آخریه چقدر دلش میخواست که تو نگاش کنی صداش کنی بهش بگی دوسش داری به شرطی تنهاش نزاری تا اومدم بهش بگم بهش بگو دوسش دارم پاش میشینم دیدم که اون رفته بود و منم دارم خواب میبینم -------------------------------------------------------------- چند تا کاغذ دیواری
----------------------------------------------------- حالا ببینید اینجا براتون چی دارم؟موقع عیده و عید دیدنی و تفریح و گردش من تاریخ شهره خودم انزلی رو به همراه دیدنی های جذابش براتون گذاشتم تا بخونید و در امسال مهمون ما انزلی چیها باشید قدمتون روی چشم حتما بیاین که نیاین از دست دادید بندر اَنزَلیجزیره انزلی حدود پانزده هزار سال پیش ، از سطح آب دریای خزر بیرون آمد و به عنوان مهمترین بندر سواحل جنوبی خزر معروف گردید. انزلي در محل پيوستن تالاب به درياي خزر و بر روي رسوبهاي دلتايي آن قرار گرفته و به همين علت شهر از 3قسمت تشكيل شده، بخش غربي يا انزلي، بخش مياني يا شبه جزيره ميان پشته و بخش شرقي به نام غازيان. این شهر در طول جغرافیایی 49/28 و عرض 37/28 واقع گردیده است . ارتفاع از سطح دریا 26- متر ، مسافت تا مرکز استان ( رشت ) 41 کیلومتر و تا تهران 360 کیلومتر است. آب و هوای آن معتدل ، حرارت حداکثر 35 درجه سانتیگراد و حداقل 4 ( متوسط حرارت 16 درجه ) می باشد. انزلی پربارانترین منطقه کشور با بارش سالانه حدودا 3000 میلیمتر است. مساحت 31 کیلومتر مربع و جمعیت حدود 140000 نفر است. انزلی در ساحل دریای خزر آرمیده است. خزر بزرگترین دریاچه جهان است که مساحت آن حدود 436000 کیلومتر مربع است و نفت و گاز از مهمترین ذخایر زیرزمینی آنند. کشورهای روسیه، دیبایجان، قزاقستان و ترکمنستان همسایگان ایران در دریای خزر هستند. قدمت تاریخی انزلی به 540 سال قبل می رسد اما از آنجایی که روسها در سال 1805 میلادی انزلی را به آتش کشیدند ، کلیه آثار تاریخی این شهر از بین رفت. از زمان صفویه ، انزلی به عنوان دروازه اروپا جهت تجارت ابریشم مطرح گردید. مورخان بسیاری در آثار خود به انزلی اشاره کرده اند از جمله رابینو ، کنسول انگلیس در گیلان در سال 1906 میلادی به مغازه ها، مدارس با اسلوب اروپایی، مساجد، ادارات دولتی، گمرک ، فرودگاه، کارخانجات پیله خشک کنی و تردد زیاد مسافران اروپایی و اثر آن در ارتقای فکری انزلی چیها اشاره کرده است. آگوستوس هنري مونساسي كه در قرن نوزدهم از اين بندر ديدن كرده، مينويسد: «بندر انزلي دهكدهاي است با جمعيت حدود 200 يا 300نفر كه در كلبههاي شني محصور با بيشههاي پرتقال زندگي ميكنند و به فانوسهاي دريايي و پاروهاي كوچكشان ميبالند». انزلی نزدیکترین راه کشتیرانی ایران و اروپا از طریق روسیه می باشد و در بین شهرهای ایران از بسیاری جهات ، اولین است : اداره گمرک ( 300 سال قبل ) ، اداره بندر ( 200 سال قبل ) ، اولین شهرداری در ایران و نیز اداره فرهنگ ، چاپخانه ، بهداری ، هلال احمر ، برق ، تلفن ، شیلات ، هوا شناسی ، کارخانجات چوب بری و لیموناد سازی ، سینما و تئاتر ، اولین روزنامه (ساحل نجات ) ، اولین مدارس به سبک نوین ، کتابخانه (1284 ش ) و ... اهالی انزلی به علت مسافرت به روسیه و عبور مسافران خارجی از این بندر به اروپا زودتر از سایر شهرهای ایران با تمدن غرب آشنا شدند. انزلی طی جنگ جهانی اول ( سالهای 1920 - 1917 میلادی ) صحنه درگیری و اشغال و بمباران توسط روسها و انگلیسیها گردید. در طی جنگ جهانی دوم انزلی راه مناسبی جهت انتقال مهمات به سمت روسیه بود و پس از جنگ توسط متفقین به پل پیروزی معروف گردید. انزلی چیها به میهمان نوازی معروفند و هرساله صدها هزار توریست به انزلی وارد می شوند. هم اکنون فرزندان انزلی با معلومات عالی در بزرگترین مراکز علمی اروپا و امریکا اشتغال دارند. میزان با سوادان در سال 1370 برابر 85% بوده ( بالاترین بعد از تهران) و هم اکنون 100% می باشد. انزلی دارای 151 مدرسه ، دانشکده پرستاری ، دانشگاههای پیام نور و آزاد می باشد. انزلي، هتلهاي مناسب و تاسيسات اقامتي و پذيرايي و در كنار آن تعدادي تاسيسات گردشگري از قبيل اردوگاه جهانگردي، دهكده ساحلي و شهركهاي توريستي دارد. مذهب اکثریت مردم شیعه است. برخی از زیارتگاههای مذهبی عبارتند از بی بی حوریه ، امامزاده صالح ، آقا سید محمد نجفی ، آقا پیر . اقلیتهای مذهبی : 150 نفر ارمنی که دارای یک کلیسا به قدمت 250 سال و گورستان هستند ؛ 1 نفر یهودی زبانهای رایج : گیلکی ، فارسی غذاهای محلی : برنج ، پلو با مغز گردو و پیاز و سیر و ماهی شور و اشپل ؛ ماهی فی ویج ، ماهی سفید ، کباب ازون برون ، خاویار ؛ خورشتهای باقالی قاتق ، فسنجان ، ترش تره ، میرزا قاسمی ، سبزی قورمه ، قیمه ، سیر قلیه ؛ چاشنیهای سیر ترشی ، هفت بجار ، خیار شور ، بادمجان ترشی . مشاغل : ماهیگیری ، شکار پرندگان ، صید ماهی کیلکا ، حصیر بافی ، کشاورزی و نوغان داری ( ابریشم ) بندر انزلی یکی از شهرهای ساحلی دریای خزر و واقع در استان گیلان ایران است. در دوران سلطنت خاندان پهلوی اسم آن به «بندر پهلوی» تغییر داده شده بود ولی بعد از انقلاب ۵۷ اسم دیرین خود -«انزلی» - را بازیافت. بندر انزلی از دیرباز به عنوان یکی از مبادی ورود و خروج و ارتباط با اروپا به شمار می رفته به گونه ای که لقب دروازه اروپا به آن اطلاق می شد.به همین دلیل نیز در دوره قاجار تعداد بسیاری از روس ها، گرجی ها و ارامنه در آن زندگی کرده و رفت و آمد می کرده اند. سابقه كشتيرانی در انزلی 350 سال و شيلات نيز در اين ناحيه قدمت 160 ساله است. بیش از 20 هزار مسافر در یک قرن پیش از این بندر به روسيه و ساير كشورها تردد می کرده اند. در این دوران 482 فروند كشتی تجاری از روسيه در اسكله بندر انزلی پهلو می گرفته است . انزلی اولين شهر ايران بود كه در سال 1900 ميلادي دارای روشنايی برق شد و دو سال قبل از آن دارای شبكه ارتباط تلفن بوده است. پل غازيان ، كاخ ميان پشته ، برج ساعت ، موج شكن ، فانوس دريايی ، اسكله ، پناهگاه حيات وحش ، تالاب بين المللی بندرانزلی به وسعت 18 هزار هكتار همراه با پرندگان دريايی و نيلوفر آبی و بسياری از جزاير كوچك و بزرگ و همچنين بازار هفتگی و سواحل زيبای ماسه ای از جاذبه های جهانگردی و آثار تاريخی بندرانزلی می باشد. در زمان جنگ دوم جهانی توسط دولت شوروی مورد حمله هوایی قرار گرفت همچنین تعداد بسیاری از سربازان و افسران لهستانی کشته شده در جنگ دوم جهانی در این شهر به خاک سپرده شده اند. محل آرامگاه این افراد در قبرستان لهستانی ها روبروی قبرستان اصلی شهر واقع گردیده است. بندر انزلی به عنوان یکی از بنادر تجاری ایران و مهمترین بندر شمالی کشور است. از جاذبههای آن میتوان به سواحل دریای خزر ، مرداب انزلی و جزیره های آن اشاره کرد. تالاب یا مرداب انزلی اززیباترین مردابهای خاور میانه بوده و از نظر زیست محیطی حایز اهمیت است.تالاب انزلي درسال ۱۳۴۹در كنوانسيون رامسر به عنوان تالاب بينالمللي شناخته شد.البته با اینکه اسم این طالاب بر گرفته از شهرستان بندر انزلی میباشد،قسمت اعظم و مهم این تالاب در صومعه سرا واقع است . ماهیگیری و کشاورزی (برنجکاری) از جمله موارد مهم تأمین درآمد این شهر به صورت سنتی میباشد.
مرداب انزلی : مهمترين و جالبترين نقطه شهر انزلي، تالاب آن است. مرداب بین المللی انزلی، زیباترین و بزرگترین مرداب دنیا است که از نظر زیست محیطی ، سیاحتی و اقتصادی اهمیت دارد. تالاب انزلی سواحلی پوشیده از نیزار و گلهای دریایی رنگارنگ و نیلوفر دارد و قایقرانی و اسکی ، شکار ، ماهیگیری و گردش با قایق از تفریحات رایج در آن است. وسعت آن 280 کیلومتر مربع و با عمق 2/8- 1/2 متر و دارای جزایر متعدد است. در زمستانها هزاران پرنده دریایی بخصوص قوهای زیبا به این محل مهاجرت می کنند. به علت فراوانی گلهای نیلوفر، مرداب به جزیره گلها نیز معروف است. انواع ماهیان و گیاهان در مرداب وجود دارند. اين تالاب در قسمت جنوبي بندر انزلي قرار دارد و طول متوسط آن در امتداد شرقي - غربي - 3كيلومتر و عرض متوسط آن در امتداد شمالي - جنوبي تقريبا 3كيلومتر و وسعت كنوني آن 90كيلومتر مربع است، در حالي كه تالاب انزلي در گذشته با باتلاقهاي اطراف آن در وسعتي حدود 400تا 450كيلومتر گسترده بوده است. حداكثر عمق آب در بهار 5/2 متر در قسمت غربي و ميزان بارندگي در اين منطقه سالانه 1500 تا 2000 ميلي متر است. تالاب انزلي به دليل ويژگيهاي طبيعي و خصوصيات حياتي آن از زيباترين مناظر آبي ايران و جهان است. گلهاي نيلوفر آبي كه غنچهها و برگهاي آن سر از آب برآورده و سطح وسيعي از تالاب را پوشانده اند، در كنار لانههاي پرندگان متعدد، متنوع و زيباي بوميو مهاجر منطقه، انبوه نيزارها و سكوت حاكم بر آنها از جمله زيباييهاي اين تالاب به شمار ميآيند. در برخي نقاط تالاب آب چنان تميز و شفاف است كه مسافران قايق سوار، تصوير خود در آسمان آبي بيكران را مشاهده ميكنند و لذت ميبرند. از ديدنيهاي ديگر انزلي، محوطه فانوس دريايي يا برج ساعت است. دریا کنار : ساحل دریا به طول 35 کیلومتر مکان دل انگیزی جهت آب تنی و آفتاب گیری است. آنچه سواحل انزلي را از سواحل ديگر درياي مازندران متمايز ميسازد، عموميبودن سواحل آن است كه در دسترس همگان قرار دارد، در حالي كه ساير سواحل درياي خزر مورد دخل و تصرف بخش خصوصي قرار گرفته و مسافران محترم بايد از پشت ديوارهاي بلند و ويلاهاي اختصاصي به دریا بنگرند. سواحل ماسهاي انزلي از روزگاران گذشته همواره در مقاطع مختلف سال پذيراي انبوه مسافران بوده است. بلوار : این پارک ساحلی در سال 1307 ساخته شده است. بلوار به وسعت 35000 متر مربع در کنار موج شکن و مشرف به دریا ساخته شده و همراه با گلزار زیبایش دیدنی می باشد. موج شکن ( مول ) : در سال 1895 میلادی جهت ایجاد اسکله و مقاومت در برابر امواج ، زیر نظر دو مهندس روسی ساخته شده و مانند دماغه ای در داخل دریا پیش رفته است. در سالهای اخیر بنای موج شکن توسعه یافته است. پلهای غازیان و انزلی : به همرا | ||||||||||||||||||||||||